Sunday, March 15, 2009

I cannot sleep!

The past few nights I am not able to sleep. Last night, I kept waking my poor husband and asking him if he was awake. The good husband that he is, would say "yes I am awake" between snores. He told me to close my eyes and try to sleep -- as if he was talking to our 6 year old. When I sleep, I have these terrible dreams, so I just stay up and watch tv. Thank god for HBO and Showtime!

How did I get blessed to have someone like him by my side? The last few days with everything going on at work - he has stopped his world to make me happy. For him to call and ask me if I want to go out to dinner is a major indication that he is worried about me.

Today I shared with him my decision for us after surgery. He did the most amazing thing. He took my by the hand to next room (away from the kids) and sat me down. He said, I am your husband. It is my responsibility to feed you, shelter you and make you happy. He said, as long as I can work physically and mentally, I am going to take care of you and the kids. You don't ever have to worry about it. The only thing he asks for return is the silly, loud and "Carey" girl he loves back. (side note, our favorite tv show was King of Queens, he always thought my attitude was like Carey on the show. A girl who goes through life with the middle finger to anyone who does not like her way of life). I never doubted that he couldn't take care of me. I just never allowed him -- call it giving up control. Something I don't do very often.

On the home front. Laundry got done. During dinner, the kids were fighting over who gets the "cool" cup. I got so mad that I threw the cup out the back door. Off course, Nina cried and tried get her Baba to go get it. Sami got upset and said he is going to throw my blackberry out the door. Iqbal just laughed and said, kids -- mom is back.

Hamid and I Went to Bed / Bath and Beyond and looked at the Wedge pillow. It was not what I wanted. I am going to see if the medical store will rent me the hospital bed tomorrow. I reached out to a friend who had the same surgery a few months ago. She was on her way to a Sixer game and said she will call me tomorrow. I need to pick her brain on what helped her get through this.

I wish everyone the relationship I have with my husband. It took us 10 years to get to this stage. For those of you in an arranged marriage (today's culture) -- it does work! You have to be able to let go and give to get back!

25 comments:

  1. سلام. خیلی از بابت مریضی تان متاثر شدم. امیدوارم همه چیز بزودی بهبود یابد و سلامتی کامل به تن تان باز گردد.

    ReplyDelete
  2. Hello,
    You can't even imagine how happy i am to be introduced t you. It really is my pleasure. i can say that your world is amazing. you, you children and your kind husband make a wonderful family. you shouldn't worry about anything as long as you have your family. Be sure we all pray for you to have a good operation.
    I am looking forward to hearing that you are no longer ill.
    WITH LOTS OF BEST WISHES,

    ReplyDelete
  3. Hi Khala Jan!
    The world is too small and the life time of the man is too short. The Nooh prophet lived more than 1000 years. At the end he made a home for himself. Just after finishing the house and before entering there he looked at it satisfying himself.
    Suddenly the archangel (who is responsible to take the man soul) came and told him that the time is over. The prophet wanted the archangel to let him enter the house and die there just to be saved of sun light, but there was no permit at all…
    Now, we think that living for more years keeps us safe and makes us happy and satisfied. But actually how many year can we live?
    So I believe that living happily is our responsibility. No one knows when to go to the other world. God decides. He does many things out of our imagination and supposition. I am not sick but I might no longer exist tomorrow. And you will have a surgery, a big one, and you may stay alive and happy for a longer time with your darling children, honey husband and good relatives and friends.
    I hope so. I pray to God for you to stay with your family and with us. Being closed friends for a longer time.
    God bless you!

    ReplyDelete
  4. رضا جم

    سلام، با آرزوی سلامتی هرچه زودتر برای شما
    خواهر عزیز، ناامید نباشید شما حتماً صحتمند می شوید
    یکی از همکاران بنده که یک خانم از بستگانشان مبتلا به سرطان بود و داکتر ها به همسر او گفته بود تا 1 سال دیگر مریضی اش بسیار پیشرفت خواهد کرد و از داکتر ها کاری ساخته نیست.
    وقتی این خانم با خبر می شود در طول این یکسال در نهایت خوشی و لذت زندگی می کند و با ین مفکوره که تا یکسال دیگر از بین خوهد رفت، پس چرا این روزهای باقیمانده عمر خود را لذت نبرد تا حدی که همه اطرافیانش متعجب شده بودند که این آدم مریض چرا اینطور روحیه اش قوی شده بجای اینکه ناراحت باشد بیشتر از قبل خوش است؟
    در طول این مدت دیگر مانند قبل زیاد پیش داکتر نمی رفت
    بعد از مدت زیاد که ایشان به داکتر مراجعه کرد، داکتر با تعجب بسیار گفت بود که مریضی اش پیشرفت نکرده
    خلاصه فعلاً که 11 سال از این قضیه می گذرد همین خانم با سلامتی کامل زندگی خود را ادامه می دهد
    و مریضی اش هم کاملاً از بین رفته و داکترها گفته اند که معجزه شده
    و این خانم حالا همچنان خوش و شاداب زندگی می کند.
    من مطمئنم شما خواهر عزیز نیز می توانید در این مبارزه پیروز شوید فقط باید روحیه تان قوی باشد و شاد زندگی کنید و این بیماری را حقیر و کوچک شمار کنید.
    به امید روزی که شما بر این حریف پیروز شده باشید و شاد سربلند قله های موفقیت را فتح نمایید و فرزندان نازنین تان در هر جا باشند آفتخار آفرین باشند برای شما و هموطنانش.
    خدا نگهدار شما باشد

    ReplyDelete
  5. Hi KHala Jan.
    عملياتي كه شمام در پيش داريد به راحتي انجام مي شود و به خواست خداوند مشكلات شما ختم مي شود و به آغوش گرم خانواده خود باز مي گرديد. از صميم قلب براي سلامتي شما و همه هموطنان دعا مي كنم. فكر مي كنم خداوند در همه حال بندگانش را مي آزمايد هرگاه در معرض گناه قرار مي گيريم ايمان ما ارزيابي مي شود. هر وقت در معرض ثروت قرار مي گيريم كرم و بخشندگي ما مورد بررسي قرار مي گيرد و هر گاه در معرض بيماري و سختي قرار مي گيريم يكي از اعجاب انگيز ترين توانايي هاي ما مورد سنجش قرار مي گيرد. اين توانايي خارقالعاده چيست؟
    خداوند در همه خوبيها كمال مطلق است و هر انسان مي تواند از خوبيهاي خداوند به حد لياقت خود داشته باشد اما محدود و در حد بشري آن. اما اين توانايي اعجاب انگيز مي تواند بطور نا محدود دروجود هر انساني موجود باشد و همان چيزي است كه در لحظات سخت گرفتاري و بيماري ميزان و مقدارش مشخص مي شود. اين توانايي" اميد" است. اميد به رحمت بي انتهاي الهي كه انسان مي تواند فارغ از همه وابستگيها و دلبستگيها اميدوار به اقيانوس بي كران رحمت الهي باشد. خواهر محترم دل به اين گنجينه بي انتها بسپار و با اميد به عظمت و رحمت الهي فقط به لحظه هاو روزهاي زيبايي كه در كنار خانواده ات داري بينديش و بدان كه خداي بزرگي داري كه غير ممكني برايش وجود ندارد. علوم بشري در مقابل عظمت و علم و مهرباني خداي بزرگ قطره اي به حساب نمي آيد. در پايان نيز داستان تمثيلي كوتاهي با علنوان "تقويم خدا" كه امروز از طرف يكي از دوستانم بدستم رسيد را برايت مي نويسم.
    .

    دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید كه هیچ زندگی نكرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی، نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
    داد زد و بد و بیراه گفت. خدا سکوت کرد. جیغ کشید و جار و جنجال به راه انداخت. خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت. خدا سکوت کرد. به پرو پای فرشته ها و انسان پیچید. خدا سکوت کرد. کفر گفت و سجاده دور انداخت. خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد. خدا سکوتش را شکست و گفت: "عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی."
    تنها یک روز دیگر باقی است. بیا و حداقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما با یک روز؟ چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آنکس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزارسال هم بکارش نمی آید.
    و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو و زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند، می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد. بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد؟
    بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم. آنوقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سرو رویش پاشید. زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا برود. می تواند بال بزند. او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی هم بدست نیاورد، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفش دوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آن ها که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند و بقولی چشم دیدن او را نداشتند از ته دل دعا کرد.
    او در همان یک روز با دنیا و هر آنچه در آن است آشتی کرد و خندید و سبک شد. لذت برد و شرمسار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد او در همان یک روز زندگی کرد و فرشته ها در تقویم خدا نوشتند :

    "امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود!"

    ReplyDelete
  6. سلام
    خوندم و گریه کردم و متاثر شدم
    اما دنیای ما دنیای زیبایی هم هست ..هنوز به طور کامل نا امید نشده ام
    امیدوارم هر چه زودتر بهت شوید و به نوشتن ادامه دهید
    ما که تازه با شما آشنا شده ایم
    به این راحتی ها هم ولتان نمیکنیم

    ReplyDelete
  7. در ملک ما ، سپاهی و سركار ، طالب است

    قند و قروت ، شـــــمله ودستار طالب است !

    تنبان سر حــــــــــدی چو بود پرچم وطن

    بقال پشت كـــــــــــوچه و عطار طالب است

    القاعده ، كـــــــرزي وملا عمــــر يكی ست!

    انجوی گرگ تا ســــــــگ دربار طالب است

    صلح و صفا چو جــــــــن و پری ناپديد شد

    آي ساف جای خود ، همه اغيار ، طالب است !

    اين ريش و پشم فخـــــــــــريه قندهار نيست

    زير زميـن ارگ به خـــــروار طالب است !

    اسلام چـرس وبنگ چــــــــــو گيتی نو رد شد

    تصــــوير پشت قــطی عطــار ، طـــالب است !

    بــرنــامه هــای بــی . بــی. سی ، فــرياد ميزند :

    تــونی بلير و بــوش جـهان خوار ، طالب است !

    کمباور کابلی


    دلم گرفته و مینالد از برای هرات
    تنم فسرده ومیگرید ازصدای هرات
    هرات زادگه عشق وآرزوی من است
    چه شور وشوق بدل میزند هوای هرات
    نگرکه تخت سفر، شیدائی، چشمۀ اوبه
    چه زیب و فر دهد بر شهربا صفای هرات
    هرات خواجۀ انصار مهد علم وادب
    شکوه گوهرو جامی شیرنوائی هرات
    هرات عشق وهنرجایگاه فرهنگ است
    شکفته مهری ومحجوبه در بنای هرات
    هرات شهر فدائی ومشعل هنر است
    که نقش کلک هنرپرورش نمای هرات
    هرات برج وحصارومساجد ومعبد
    مناره های منقش بود نمای هرات
    هرات قارن و نیزک هرات فخر کهن
    که داده اند به ادوار سربرای هرات
    هرات خانۀ شیران ومأمن شعراست
    که رزم وبزم نمودند همه برای هرات
    هرات جایگۀ عاشقان آزادیست
    گلان گمشدۀ رنج بی بهای هرات
    ببین که فاجعه میبا رداز زمین وهوا
    چه قیرگون ومکدر شده فضای هرات
    نفیر غرش بمب افگن وصدای مسلسل
    چه دشمنانه به آتش کشد سرای هرات
    صدای ناله وشیون زکلبۀ ویران
    بگوش دل شنواز قلب باصفای هرات
    زتند باد حوادث ومستی شیطان
    شراره میزند آتش به کربلای هرات
    چکامه ها بسرایند وعاشقانه بخوانند
    برای فتح گل وباغ بلبلان هرات
    خروش موج هریوا گذر کند زحریمش
    بشو ید ازخس وخاشاک چمن سرای هرات
    چکاوکان عقابان عنان کف بربایند
    زدست دشمن مکاره و سیاهی هرات

    عزت آهنگر

    ReplyDelete
  8. سلامی
    خواندم
    خاله جان امیدورام زودتر خوب شویی
    و روزهای خوش تر آروز می کنم.

    ReplyDelete
  9. شایدحزن انگیز نوشته باشی و من هنوز باور دارم که شما به خوشی هایتان برمیگردید و شما هنوز مرحم زیبایی های سر زمین حزن انگیز هستید
    من با امید مینویسم که یک روزی در همین روز های سال من با یک بوجی عکس که شادی افرین ترین عکس های زندگی ماست که در زندگی ام گرفته ام برای نمایشگاهی که خودت با چشمان گرم و زیبایت ببینی آنقدر بخود ببالی که همه درد های گزشته ات را فراموش کرده باشی و این تماشا برای سالهای زیادی تکرار خواهد شد

    ReplyDelete
  10. ای خدا این وصل را هجران مکن

    سرخوشان عشق را نالان مکن



    باغ جان را تازه و سرسبز دار

    قصد این مستان و این بستان مکن



    چون خزان بر شاخ وبرگ دل مزن

    خلق را مسکین و سرگردان مکن



    بر درختی کاشیان مرغ تست

    شاخ مشکن٬ مرغ را پران مکن



    جمع و شمع خویش را بر هم مزن

    دشمنان را کور کن٬ شادان مکن



    گر چه دزدان٬ خصم روز روشنند

    آنچه می خواهد دل ایشان مکن



    کعبه اقبال این حلقه است و بس

    کعبه ی اومید را ویران مکن


    این طناب خیمه را برهم مزن

    خیمه توست آخر ای سلطان مکن


    نیست در عالم ز هجران تلخ تر

    هر چه خواهی کن ولیکن آن مکن


    دیوان شمس/ حضرت مولانا


    خواهرم! برایت صادقانه دعا میکنم تا صحتمند گردیده و بیشتر از پیش از نعمات خدادادی لذت ببری و مهمتر از همه بهتر و بیشتر از پیش از نعمات بی پایانش قدردانی نمایید. او بی نهایت مهربان است و به تمام معنی بخشنده و دانا. سعی تان بر این باشد که هیچگاهی از او نا امید نگردید چراکه ناامیدی ما را از او دور میکند. دوست تان دارم

    ReplyDelete
  11. سلام خاله جان

    من از طریق وبلاگ یکی از دوستان به وبلاگ شما آمدم. خیلی جالب اش یافتم. نمی دانم که شما دری/فارسی خوانده می توانید یا نه ولی به هر صورت میخواستم سلامی و احترامی تقدیم کنم. امیدوارم به زودی ضحت تان را باز یابید و زندگی خوشی را در کنار فامیل تان بگذرانید

    خوش باشید

    مهدی هزاره

    ReplyDelete
  12. خواهر عزیزم! درینکه شما واقعآ انسان بزرگ ،قوی النفس و دلیری هستید جای شکی نیست نه فقط به خاطر مبارزه و مقابله با مریضی تان بلکه برای مادر بودن تان، مادر مهربان برای اطفال تان و همسر مهربان برای همسفر زندگی تان. من ضرورتی برای دلداری و نصیحت برایتان نمیبینم چون میدانم که شما خود یک زن بسیار فهیم و دانسته هستید. ولی باآنهم چند سطری مینویسم. بخداوند امید و توکل داشته باشید انشاالله همه چیز خوب میشود و بزودی دوباره صحتیاب میشود. در پهلوی درمان طبی خود را روحآ و فکرآ آماده بسازید و به تداوی تان باور و ایمان داشته باشید. هیچ ترسی را بخود راه ندهید.ترس، تردید و ناامیدی بدترین چیزها اند. بعد از بیرون شدن از معاینه خانه داکتر دندان متوجه میشویم که همه ترس ما بیهوده بوده است.زندگی فقط امید داشتن، مبارزه و مجادله است. زندگی فقط همین لحظه است که ما آنرا میگذرانیم اینکه فردا چی میشود هیچ کس نمیداند.پس همین لحظه را خوش و خندان با فامیل خود بگذرانیم و تشویش فردای نامعلوم خود را نخوریم. خداوند صحت و سعادت بی پایان نصیب تان نماید. امیدوارم با این چند جمله بی سر و پا باعث آذردگی خاطر تان نشده باشم اما باور دارم که هدف و منظورم را قلبآ درک میکنید. به امید صحت کاملتان

    ReplyDelete
  13. Dear Khala Jan, Accept my warmest regards. Omid waaram ke baa Aamadan-e bahaar sehhat-e taan raa do baara baaz yaabid wa zendagi-e shirin-e taan baa bahaar shoro shawad wa baa famil e tan hamesha shaad wa khorram baashi, barayat behtareen arezo haa ra daram, zendagi zeba ast wa omid waar bayad zendagi kard.
    Behzad Jaghori

    ReplyDelete
  14. Get well... prayers and blessings :)

    ReplyDelete
  15. Khala-jan, your husband is great and you too. Make him happy, give him back that girl he loves. You have a big strength inside you but let him help you to overcome this bad time. Think to all people are alone in front to such troubles of life and they don't have a husband like yours by their side. You will be able to defeat everything with him and his love and care, be sure.
    I have to confess that I'm 37 years old and i was lucky until now because illness didn't still touched me (even if i can get what you feel because my father is sick seriously) but i want to tell you that everyone, also, me, would want to have your spirit and a husband like yours.
    Be yourself and let it be, everything will go well...
    All the best for you, Khala "Carey" - jan

    Meri from Italy

    ReplyDelete
  16. Mustafa Hussaini (Kamal)March 16, 2009 at 1:43 PM

    Khala Jan,
    Salam from Bamyan, Afghanistan. There is no pain created where there is no cure for it. This is the word of Alimighty God. Please be strong and pary to Him. You are very much blessed, you are having a caring husband, good medical facilities alot of friends. I am interested in sharing my thoughts with you becuase I am also suffering from kidney failor (You know how difficult it would be in Afghanistan) and I am going to go under surgery for third time in about 4 months. I have been weak, unmotivated, cornered but never HOPLESS. My HOPE form the God will do something which I would not think of.... please be strong and hopefull we will pray for you...

    ReplyDelete
  17. This comment has been removed by the author.

    ReplyDelete
  18. سلام.
    امیدوارم که زودتر خوب شوید و صحت کاملتان را بدست بیاورید.
    این نا امیدی خیلی بد است و از هر مریضی بدتر است.
    به نظر من فقط به زندگی بخندید و از دیدن این صحنه ها لذت ببرید.
    زیرا که خداوند چنین صحنه هایی را به دوستان و عزیزانش می دهد.
    انها که اعتبار بیشتری پیش خداوند دارند.
    به نظر من شما در یک امتحان آسمانی قرار گرفته اید و هر چی خود را نسبت به این موضوع بی تفاوت تر قرار دهید ، موفق خواهی شد.
    خداوندی که مشکلی بدهد، راه حل آن را هم می دهد.
    پس همین حالا دست به سوی آسمان دراز کنید و از او که فقط او را دارید کمک بطلبید.
    او صدای دردمندان و بینوایان را می شنود.
    او خیلی مهربان است
    او خیلی معرفت دارد.
    او خیلی با وفا است.

    خدا بزرگ است...

    ReplyDelete
  19. Thank you for everyone's support and prayers during this hard time. I will admit that growing up in America, I learned English and speak pashto but never got a chance to read Farsi. I have been asking my mom to translate for me.

    ReplyDelete
  20. Salam
    This world is the world of exams, every moment of life is an exam. Those people succeed these exams who are firm and hopeful. I hope you get well soon and find a chance to learn Farsi. Then, you can read my blog too.
    God bless us.

    ReplyDelete
  21. Mustafa Hussaini (Kamal)March 17, 2009 at 5:11 AM

    One good saying which I am standing on always: زنده گی دشوار است اما من از او سخت ترم
    Khala Jan ask your Mam to translate.
    God may bless you!
    Mustafa

    ReplyDelete
  22. گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند= نگهدار سر ریشته تا نهگدارد
    راز حیات و حفظ آن از خداست , خواهر بیمارم اگر بخواهد که از حیات و زندگی بهره ببرند هیچ راهی نیست جز دعا و نیایش به پیشگاه الهی , زیراکه نام و یاد حضرتش شفا و ذکرنامش دواست.

    ولی این موضوع را نباید از یاد برد که خدا در همه حال و در همه جا و شاهد بر کردار و اعمال ماست و اگر واقعاً از او بخواهیم و او را قادر بدانیم که شفا دهنده اوست این احتیاج سبب می شود که از صمیم قلب به او پناه برده و با دیده دل با او رابطه بر قرار نمود. آری سبب ساز اوست انشالله .
    برادر شما اللهیاری

    ReplyDelete
  23. سلام خاله جان،
    خیلی ناراحت شدم
    امید وار باشید که خدایی است ان شفا بخش تمام مریضی ها است!
    انشاالله که به لطف و مهربانی خداوند بزرگ خوب میشوید هیچ وقت ناامید نشوید!
    به امید بهتر شدن شما
    خدا حافظ شما

    ReplyDelete
  24. په تاسف سره باید ووایم چه زما پښتو نزده او په سمه توګه لیکلای هم نشم پدی خاطر چی په افغانستان کی نه یم اوسیدلی... خو کوښښ کوم چه خپل مطلب ادا کړم. هدف دادی چی د لوی او مهربان خدای څخه تاسو ته ښه صحت او کامل ایمان غواړم. په بدبختی سره باید ووایم چه زموږ پښتانه هیوادوال دا قسم کارونوته ډیر کم وخت لری او اکثراْ جنګ و جګړی باندی ښکیل دی. پدی توګه خپل دفارسی ژبی هیواد والو څخه مننه کوم چی زموږ پښتنی خور سره خپل دهمدردی احساس یی شریک کړی دی. په درڼاوی

    ReplyDelete
  25. سلام
    خاله جان
    می‌خواستم بگم آقای دکتر عالیشاهی در وین یک دستگاه ساخته که سرطان را درمان می‌کنه آدرس سایت و یک فیلم از سمیناری که تازه در ایران داشته برات فرستادم
    باهاش تماس بگیر همه ازش نتیجه گرفتن تا حالا
    این یک کار علمی‌ زیر نظر دولت اتریش است کاملا تایید شده از طرف دولت اتریش
    با میل یا تلفن خود دکتر تماس بگیر بهت جواب میده
    امیدوارم نتیجه بگیری
    من خودم ۲ بچه کوچیک دارم نگرانی تو رو میفهمم
    دعا می‌کنم نتیجه بگیری

    قربانت مریم

    http://www.vadelayman.com/

    http://www.youtube.com/watch?v=33z5lAmLA_Q

    ReplyDelete